اولین مسافرت آرش
وقتی خونواده همسری اینجا بودن خیلی اصرار کردن که هفته بعدش ما بریم خونشون.
من قصد رفتن نداشتم ولی همسری اصرار کرد بریم.گفتم این بچه هنوز خیلی کوچیکه.گفت نه دیگه بزرگ شده!!!
به مامانم اینام گفتیم که اونام بیان.دوشنبه غروب رسیدیم.مامانم اینا دیر رسیدن.شب اومدن.
به خاطر آرش زیاد بیرون نمیرفتیم.بعد از ظهر دوازدهم رفتیم نزدیک یه امامزاده.برگشتنی رفتیم زیارت کردیم.
هوا کمی سرد بود همش تو ماشین بودم.دخترا اومدن پیشم.تو ماشین گرم بود خستم شدم.به خاطر آرش چادر زدیم.منو دخترا همش تو چادر بودیم.البته همه رفتن پیاده روی.من نتونستم برم.
برگشتنی رفتیم زیارت کردیم.
این اولین زیارت آرش کوچولو بود.
آرش تو همه عکساش خوابه!!!

اینقد دوس دارم دهنشو اینطوری موچ میکنه.

سیزده به در هوا سرد بود.مامانم همش میگفت این بچه رو بیرون نیارین.سرده.بابامم همش به همسری میگفت نرین بیرون.
میخواستیم مثل روز قبل چادر بزنیم.مامانم گفت من میمونم خونه آرشو میگیرم.گفتیم شما برین ما نمیایم.خونه خالم بودیم.برگشتیم خونه بابای همسری.
خیلی ناراحت بودم.کمی بعد پدر و مادر همسری به خاطر ما برگشتن خونه.هرچی اصرار کردیم برن فایده نداشت.هوا هم سرد بود.
بعد از ظهرم بارون گرفت.مامانم زنگ زد گفت خوب کاری کردین نیومدین.هوا خیلی سرده.
سیزده به در امسالمون تو خونه گذشت.ایشالا سال آینده.اون موقع دیگه آرشم بزرگ شده.



اولین مسافرت آرش
